بسم رب الشهدا و الصدیقین.
*مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ
فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا
تَبْدِیلًا*
از میان مؤمنان مردانی اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند
برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز
عقیده خود را] تبدیل نکردند.
(سوره مبارکه احزاب/23)
+++
نمیدونم، تا حالا اس ام اسی براتون اومده که دقیق منطبق بر حال و هوای همون موقعیتتون باشه؟!
یا سر یه دو راهی مونده باشید، دو راهی که سرنوشت زندگی دنیا و آخرتتون به انتخاب یکی از اون ها بستگی داشته باشه.
یا اینکه تحت فشار روحی سنگینی باشید و با رسیدن یه اس ام اس، تسکین پیدا کنید.
یا اینکه به دلتون بیافته یه اس ام اس با یه مضمون خاص برای دوستتون بفرستید و بعد از اینکه دوستتون پاسخ داد، متوجه بشید اون به دل افتادن شما، بی حکمت با وضعیت و موقعیت دوستتون نبوده، بلکه انطباق کامل داشته!!
گاها پیش اومده که ازون سر ایران، کسانی که چند صباحی بیش تر با هم همنشین نبودیم و الان صدها کیلومتر باهم فاصله داریم، اس ام اس هایی این چنینی زدند.
جالب اینجاست که اکثرا هیچ کدوم متوجه نمی شن که اس ام اسشون این همه تاثیر گذار بوده!
الان یه مقدار متوجه میشم که وقتی اون بزرگوار می گفت: جهاد کنید با ایمیلتون، جهاد کنید با اس ام استون و ... یعنی چی!
تازگی یکی ازین موارد برام پیش اومد که میخوام بازگوش کنم، البته به خاطر یه موضوع دیگه -که متوجه خواهید شد- بازگو می کنم، وگرنه گفته نمی شد.
+++
چند روز بیشتر از سفر کربلای ایران نمی گذشت و هنوز، کامل کامل دوباره خاکنشین دنیا نشده بودیم، به دلم افتاد یه اس ام اسی با مضمونی خاص و مرتبط با سفرمون به همسفر و رفیق دوست داشتنیم "سید محمد" - که در واقع ایشون اجازه ورود و دعوتنامه من رو از شهدا گرفتن. بازم ممنون سید محمد- بفرستم.
اس ام اسی که یه عزیز بزرگوار دیگه برام فرستاده بود.
متن اس ام اس این بود که:
" شهادت، داستان ماندگاری آنانیست، که دانستند دنیا جای ماندن نیست. "
دکمه سند زده شد، چند ثانیه بعد صدای ضعیفی که نشون از دلیورد شدن اس ام اس داشت به گوش رسید. چند دقیقه گذشت و پاسخی با این مضمون به دستم رسید:
" سید، عموم از دنیا رفت "
شکه شدم...
زنگ زدم، سید محمد چی شده؟! کدوم عمو؟!
با صدای بغض آلودی جواب داد: دکتر...
و خوندم: " انا لله و انا الیه راجعون "
یه مقدار باهاش صحبت کردم، دلداری، تسلیت و ...
دیدم حالش خوب نیست، صلاح دیدم خداحافظی کنم.
چند ساعتی گذشت، برخورد دیگران برام خیلی تاثیرگذار بود، وقتی این خبر رو می شنیدن!!
تماس گرفتم، حالش رو پرسم و ... آخرین اس ام اسم با این مضمون بود که:
" شکیبا باش سیدمحمد، به هر کسی گفتم، برخورد جوری بود که نشون از بزرگی و خدایی عمو داشت. مهمون سفره اجداد بزرگوارشون هستن."
+++
فردا صبح، دیر به تشییع رسیدم، وقتی رسیدم مراسم تموم شده بود، آروم آروم توی حیاط خلوت امامزاده به سمت مزار راه افتادم و توی فکر بودم که صدایی، من رو به خودم آورد. یکی از خانمای فرهنگی و مادر یکی از دوستان دوران راهنمایی بود، خودشون رو معرفی کردن و التماس دعا داشتن برای مریضشون - یه خانمی بودن با 3تا فرزند که سرطان گرفته بودن- در حین صحبتاشون تغییر صدایشون حکایت از جاری شدن اشکاشون داشت.
بعضی اوقات آدم چقدر شرمنده میشه!
بعد از اتمام حرفاشون، چشم گفتم و اجازه رفتن گرفتم و توی دلم گفتم که: من که آبرو و قربی ندارم اما از دوستانی که آبرویی دارند، میخوام که دعا کنن. انشالله به برکت آبروی اهل بیت علیهم السلام و دعای دوستان بهبودی هر چه زودتر حاصل بشه.
- دوستان بزرگوار، انشاالله دعا یادتون نره، از بقیه دوستانتون هم بخواهید -
ازشون دور می شدم در حالی که بدجور داغون و توی فکر بودم، بیشتر به خودم فکر می کردم!
+++
اصلا به کلی فراموش کردم که بعد تدفین خوبه یه سری از اعمالی رو برای میت انجام داد.
دیگه کسی سر مزار نبود، غیر سیدمحمد و سه جهار نفر دیگه که اوناهم داشتن آماده رفتن میشدن. فاتحه ای خوندم و باهم بر می گشتیم که سیدمحمد گفت:
" سید، بین خودمون بمونه، عمو جانباز شیمیایی بود، اصلا بروز نمی داد و هیچ جایی هم اسمش نیست، هیچ جا."
سکوت عجیبی وجودم رو گرفت، حرف سنگینی بود، هضمش برا بچه ای مثل من، خیلی سنگین بود! انگار اصلا نمی فهمیدم!!
ازم چیزی پرسید، مجبور شدم جواب بدم اما درست متوجه نبودم چی میگم و چی باید بگم!
بعضی ها چقدر بزرگ هستن!! چقدر عظمت دارن!!
بعدا از طریق دیگه فهمیدیم، آثار همون مجروحیت و استنشاق گازهای شیمیایی بود که دکتر رو در سن 42 سالگی به دیدار و میهمانی همرزمان شهیدش برد.
آقا سید، شهادتت مبارک.
مگر نه این است که محب جز وصال محبوب نخواهد؟!
... شهادتت مبارک.
پ.ن: سید محمد،
تسلیتم رو پذیرا باش، برای از دست دادن و خلا نبود چنین عزیز بزرگواری.
پ.ن2: خدایا! به خانواده سیدمحمد و ما صبر عطا فرما.
پ.ن3: راهشان پر رهرو...
پ.ن4: روح سید و رفقای شهیدش رو شاد کنید با نثار حمد و سوره ای.